این شعر در روزنامه ی باختر  روز پنج شنبه 16/4/90 به چاپ رسیده است.

 

بی واژه می خواهد برایت یک عروسک

دنیا بیاید، روی پایت یک عروسک

لالا کند بی بغض و بی آیا و ای کاش

با نبض باران صدایت یک عروسک

دنیا نمی چیند تو را از دست هایش

حالا که تنها آشنایت یک عروسک...

هرشب نگاهش ردی از چشم تو دارد

هرشب نشسته در دعایت یک عروسک

انگشت هایت را دوباره می شماری

گم می شود در لای لای ات... یک عروسک

حالا زمین در خواب هایت بال دارد

پر می کشد؛ تا از خدایت یک عروسک...

برگونه هایت می وزد یک بوسه ی خیس

آهسته می خواند به جایت یک عروسک...

- اینجا عروسک می شوی هر شب پس از ماه

دارد خدا تا بی نهایت یک عروسک

 

22/3/1390