غزلی از آرش آذرپیک بنیانگذار مکتب ادبی اصالت کلمه:

« بچه ماهی»

بچـه ماهـی به تـور مـی نگـریست

راز ایـن پرده ی مشبک چـیست!؟

 

پـدر و مـادر مـرا هـم بُـرد

راستی این فرشته ی ما نیست!؟

 

تا به کی مثل لاک پشتی پیر

روز و شب، یکنواخت باید زیست

 

می روم از حصار این تکرار

تا به آنجا که آسمان آبی ست

 

می روم اوج را، ولی باید

سخت بر حال لاکپشت گریست

 

ساعتی بعد، آنسوی برکه

رقص آتش، غروب یک ماهی است

 

« انسان دشمن چیزی است که درباره ی آن نمی داند.» امام علی ( ع)

 

اصالت کلمه- عریانیسم

 

هنر یعنی شکستن قانون و ساختن توأمان بنایی نوین بر چکاد جاودانگی...

 

شکستن قانون و هنجارگریزی و دور شدن از نرم معمول در هنر و به صورت جزئی تر در

شعر،نوآوری های درخشان و سودمندی را می تواند برای خالق اثر و جامعه ی ادبی پدید

آورد. سال هاست در غرب کشور و در شهر کرمانشاه هنرمندان عزیزی دست به نوآوری

هایی در آثار هنری مخصوصا شعر زده اند که سبب ماندگاری خود و اثرشان شده است.

خیلی دور نرویم یکی از آن عزیزان محمدسعید میرزایی است که با نوآوری هایی که در

غزل داشتند، هم غزل خود را و هم خود را ماندگار کردند و افق هایی تازه در غزل

     دهه ی هفتاد گشودند. در کنار سعید میرزایی کسانی دیگر هستند که توانایی

هایی بیشتر و  بزرگتر دارند  برای شکستن قالب های پوسیده ی گذشته، اندیشه های

تکراری که در گفتن و سرودن به تکرار رسیده است، و عزمی جدی برای در انداختن

طرحی نو دارند. دوستانی که حتی اگر بعضی ها  با آنها مخالف باشند و چشم خود را بر

آن ها ببندند باز هم هستند و باز هم می نویسند و باز هم نوآوری دارند و دست از

اعتقاد خود       نمی کشند، و نمی توان آنها را نادیده گرفت، چون هستند.

مکتب ادبی اصالت کلمه که سال هاست نفس می کشد با تئوری های جناب آرش

آذرپیک و مریم نظریان و مهری مهدویان به ادبیات ایران و جهان معرفی شده است. از

حرف و حدیث ها و باند بازی ها و مافیای ادبیات بگذریم که چه کارهایی برای سرکوب

کردن یک جریان نو و نوآور و نو اندیش می کنند، کما اینکه با نیمای بزرگ هم مخالفت

شد و تهمت های ناروا بر فروغ بستند. ولی مانایی و جاودانگی برای نیما بود و فروغ.

 شکافتن این مسائل در این فرصت امکان پذیر نیست و باشد برای فرصتی دیگر.

یکی از ویژگی های مکتب اصالت کلمه این است که شاعر و نویسنده ی عریانیست به

وجود واژه اهمیت می دهد و تک بعدی به ظرفیت های واژه نگاه نمی کند. واژه را از همه

سو نگاه می کند و در واقع در واژه   حل می شود.  نه شعریت و نه داستان وارگی، اینجا

مسئله فقط و فقط برسر واژگان است. ( جنس سوم، آذرپیک، 1384).  از قرن ها پیش

واژه در زیر پرچم شعر و داستان بوده تا اکنون و هر بار هر مکتب تنها به یکی از ظرفیت

های کلمه و یکی از بی نهایت ابعاد کلمه توجه داشته است و کلمه تنها محدود به آن

یک بُعد بوده است.

 بعد از کلاسیک سُراها رُمانتیسم ظهور کرد و به بیان آزاد حساسیت ها و احساس های

انسان و تأیید حقوق فردی پرداخت. ا.و.شلگل معتقد است که ادبیات رومانتیک عبارت از

« جمع اضداد» و آمیزش انواع مختلف ادبی است. او می گوید که در سبک رومانتیک

طبیعت و هنر، شعر و نثر، جد و هزل، خاطره و پیشگویی، عقاید مبهم و احساسات

زننده، آنچه آسمانی است و آنچه زمینی است و بلأخره زندگی و مرگ در هم می آمیزد.

( مکتب های ادبی، جلد اول،سید حسینی، رضا، 1384). کلاسیک ها بیشتر ایده

آلیست هستند و همیشه خوبی ها را و زیبایی ها را در هنر نمایش می دهند. خوبی

های اخلاقی فضیلت ها و توصیه به آن ها و... درحالی که رمانتیک ها زشتی و بدی را

هم نشان می دهند. چنانکه « درام رومانتیک» اثری است که از ترکیب عظمت و نکبت،

بزرگی و پستی، غم و شادی تشکیل شده است. کلاسیک ها عقل گرا و رومانتیک ها

احساس گرا و خیال پردازند. ( همان منبع. 1384).

در کتاب های مکتب شناسی بعد از معرفی مکاتب جهان یکی از عمده دلایل اُفول مکاتب

را اغتشاشات سیاسی و کشمکش های داخلی دانسته اند. سید حسینی در کتاب

خود ( مکتب های ادبی) یکی از دلایل اُفول مکتب رومانتیسم در فرانسه را اغتشاشات

سیاسی 1830 دانسته که رشته ی اتصال گردانندگان مکتب را ازهم گسیخته. یکی از

سوال هایی که ایجاد می شود این است که چرا یک مکتب جهانی باید بر اثر یک

اغتشاش از هم بریزد و تداوم نیابد؟ شاید جوابش این باشد که چون تنها به یک بعد از

ظرفیت های واژه توجه داشته است و تمامی ظرفیت های واژه فدای آن یک بُعد شده

است، و شاعران نویسندگان آن مکتب بعد از تغیرات سیاسی و اجتماعی نیز اندیشه ی

قبلی را رها کرده و راهی دیگر انتخاب کرده اند و یا مخاطب بعد از آن تحولات دچار تغییر و

تحول شده و درپی اثری دیگرگونه رفته است، و این یکی از آفت های تک بُعد نگری در

اندیشه و کلمه بوده است. پیدایی مکتب های بعدی هم دقیقا راه مکتب های قبلی را

ادامه دادند در تک بُعد نگری به واژه و نادیده انگاشتن تمامی ظرفیت کلمه. رئالیست ها،

 ناتورالیست ها، سوررئالیست ها، سمبولیست ها.... همه تنها به یک جنبه از بی

نهایت جنبه ها و ظرفیت های واژه توجه داشته اند.

در مکتب ادبی اصالت کلمه « عریانیسم» با توجه به ظرفیت های واژه، شاعر یا نویسنده

به کار آفریدن دست می دهد. و در آغاز کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. به

واسطه ی توجه به بی نهایت بودن ظرفیت های واژه و انرژی واژه ها، اندیشه ی شاعر

نیز از تک بُعد نگری آزاد می شود، از خیال پردازی مطلق رها می شود و به جنبه های

بی نهایت اندیشه و بی پایانی اندیشه ها دست می یابد.

یکی دیگر از شاخصه های مکتب اصالت کلمه این است که تئوری پردازی در این مکتب

وسعت مکتب را محدود نمی کند. اگر توجه داشته باشید بیشتر مکاتب ادبی جهان با

تئوری های خود و در تئوری های خود به بن بست رسیده و خاموش شده اند، اما در

مکتب ادبی اصالت کلمه به واسطه ی اصالت دادن به خود واژه و    بی نهایت بودن

ظرفیت ها و توانایی های واژه، و محدود نکردن واژه به یک بُعد و حرکت بسیط گرایانه در

ذات واژه ها در واقع افق تئوری پردازی را نیز به بی نهایت رسانده است. در مکتب های

دیگر نظریه پردازان فقط و فقط واژه را محدود به یک جنبه از جنبه های خود می کردند مثلا

رمانتیک ها بیشتر به جنبه های حسی و احساسی واژه توجه داشتند پس در تئوری

های خود می گفتند که رومانتیسم این باید باشد وغیر از این دیگر رومانتیسم نیست. و

در واقع چهارچوبی برای مکتب خود درست می کردند و مکتب خود را در آن چهارچوب

تعریف می کردند. اما در مکتب ادبی  اصالت کلمه،  تئوری ها بر اساس ظرفیت های واژه

است و هیچ چهارچوبی آن را محدود نمی کند بلکه با تکیه بر اصل واژه و کلمه و ظرفیت

های کلمه به معرفی خود         می پردازد. و دریک کلام چهارچوب ها را شکسته و با

سیرو سلوک در درون واژه به رهایی مطلق رسیده است.

................................................................................

پانویس1 : نگارنده در این مقاله قصد نقد و بررسی نداشته و تنها و تنها دریافت هایی را

که خودم- با توجه به مطالعه ی کتاب های منتشر شده از بانیان مکتب- از مکتب

داشتم، در این مقاله بیان کرده ام و ممکن است که اشکالات و نقص ها و نارسایی

هایی در متن دیده شود که امیدوارم ببخشایید بر من.

 

پانویس2 : مطالعات من پیرامون مکتب اصالت کلمه با کتاب جنس سوم

تالیف           آرش آذرپیک آغاز شد و بعد از آن کتاب  فرازن اثر مریم نظریان را مطالعه

کردم و بعد کتاب های خانم مهری مهدویان را مطالعه کردم. اما هنوز مطالعاتم اندک

است در این زمینه و دسترسی به این عزیزان هم برایم مقدور نبوده که سوالات و

مسائلی که به ذهنم خطور کرده را از ایشان بپرسم.  پس ممکن است که ایراداتی در

این نوشته باشد. شما را به سایت آقای آذرپیک ارجاء می دهم. به آدرس:

www.orianism.com