چند روز پیش یکی از وبلاگ نویسان محترم مرا به خواندن وبلاگش دعوت کرد و به رسم ادب دعوت ایشان را قبول کردم. رفتم تمام وبلاگشان را خواندم و مطلب مورد نظر ایشان را هم خواندم که شعری زیبا از مرحوم نجمه زارع بود. فکر کردم ایشان سهوا اسم خانم زارع را نیاورده اند پس تذکری دادم که کاش اسم شاعر این شعر بسیار زیبا را قید می کردید در پایان شعر. پس از چند روز ایشان جواب دادند که این شعر مال خود ایشان است و تغییراتی در شعر داده اند. من قضاوت را به عهده ی خوانندگان و مخاطبان شعر می گذارم و از هرکس که این وبلاگ را می خواند خواهش مندم که سری به وبلاگ این آقا به آدرس زیر بزنند

http://snndag.blogfa.com/9007.aspx

البته جناب محسن آقای عزیز تصمیم گرفتند اسم آن مرحوم را در وبلاگ خود بیاورند و چند روز بعد از نوشتن این پست اسم مرحوم نجمه زارع را پایان شعر قید کردند که همینجا از ایشان سپاسگذاری می کنم از طرف خودم. من به رسم وظیفه این پست را گذاشتم و از خوانندگانم وبلاگ ها و نویسندگان وبلاگ خواهش می کنم هوشیارانه وبلاگ های دیگران را بخوانند. سپاسمند: رحمان زمانی 8/8/1390 

و اصل شعر نجمه زارع .....

 

و این هم شعر نجمه زارع...

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این؟که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو بوده به دیگران برسد

چه می کنی؟اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود ازدلت جدا باشد

به آن که دوست ترش داشتی به آن برسد

رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که ... نه نفرین نمی کنم که مباد

به او که عاشق او بودم زیان برسد

خدا کند که این عشق از سرم برود

خدا کنه فقط زود آن زمان برسد...