سال نخست...

سلام دوستای عزیز تر از جان.

ممنون از اینکه به من لطف داشتید و دارید و منتظر مطالبم هستید. متاسفانه شعر جدید و مطلب جدید نتونستم برای این پست آماده کنم. با یه غزل قدیمی به روز کردم. امیدوارم نظراتتون چراغی باشه در مقابل ذهنم و حسم و سرودن.

 

سال نخُست

 

یک تکه از گناه مرا در دهن گرفت

پایین سُرید از بدنم، نام زن گرفت

 

لب بر لبم انار مکیدیم سُرخ سُرخ

دامن گرفتم از بدنش پیرهن گرفت

 

بوی تنش درون تنم تا تنیده شد

ضرب دو وزن در غزلم تن تَ تن گرفت

 

- سال نخُست وسوسه وُ سیب و بوسه بود

- چندی گذشت طرح تنش را لجن گرفت

 

من ماندم وُ هجوم مگس، گس گ گس گ گس

با وز وزی وزید تنم را دهن گرفت

/ 7 نظر / 50 بازدید
سپیده...

سلام. شعر زیبایی بود. داستان خلقت از یک نگاه دیگر واقعا جالب بود. اینکه هم آدم و هم حوا فکر می کنند که دیگری باعث بدبختی او شده است.نمی دونم تا چه حد به حس شما نزدیک شدم. اما نشانه هایی از حق به جانبی در از طرف آدم و حوای شعر دیده می شود . که در دیالوگ آوردین. - سال نخُست وسوسه وُ سیب و بوسه بود - چندی گذشت طرح تنش را لجن گرفت اینجا به هبوط آدم در زمین اشاره کردین و از عرش اعلا به زمین رسیدن یه جور لجن مال شدن هم هستش. بسیار زیبابود. درود بر شما.

محسن شیطونک

سلام دوست عزیز ممنون که دعوت من روپذیرفتی وبه وبلاگ من اومدی خیلی خوشحالم کردی..............دوست عزیز شعر کامل ماله نجمه زارع نیست چون یه زره تغیرشدادم بازم ممنون...................

آقاخوبه

سلام قشنگ و متفاوت است ممنون از اومدنت

سلام جناب رحمانی.شعرتون خوب بود اما همیشه تو یه حال وهواس وبیشترروی مسایل جنسی مانور میده که اصلا مقبول نیست. جون هرکی که دوست دارید نذارید انجمن سهیل بسته بشه فردا مادرقبال بچه هامون وحتی سنقر ازجهت فرهنگی مدیون میشیم.انجمن یادتون نره.دست حق نگهدارتون

رضا بهادر

درود رحمان جان فرصتی دست داد تا به علاوه ی این غزل دوباره مطالب و غزل های قدیمی تر را هم مرور کنم. الان که دارم این کامنت رو براتون می نویسم حدود 45 دقیقه ای می شه که توی وبلاگت هستم و دارم از خواندنت لذت می برم. بدون تعارف غزل های خیلی زیبایی داری. رحمان عزیز راجع مطلب قبلی که نوشتی(تخریب...) خواستم بگم اصلن ذهنت رو درگیر این حرف و حدیث ها نکن و با روحیه و پر انرژی کارت رو انجام بده. مطمئن باش اگه شعر ها و وبلاگ شما مهم نبود هیچ کس کاری به کارت نداشت پس همه ی این کامنت ها از حسادت نوشته می شن... راستی داشت یادم می رفت بگم که من چه قدر عاشق کرمونشاه هستم و بچه هاش رو دوست دارم. یه عالمه هم رفیق خوب و هنرمند اونجا دارم. مثل: تیمور ویسی، بابک کاکایی، هرواک تاجبخش، اهورا مرادی و... این دفعه اگه اومدم کرمونشاه حتمن هماهنگ می کنم ببینمتون. برقرار باشی و پیروز [گل]

الهام تفرشی

سلام آقای زمانی غزلتون رو خوندم ... خسته ش نباشید .. به نظرم یه کمی زود نتیجه گیری کرده بودین تهش ! زود تموم شده بود... غزلتون خوب بود اما فکر میکنم میشد بهتر هم باشه ... ممنون که من رو به شاعرونگی هاتون دعوت کردین و اجازه دادین بخونمتون... تا به زودی ها [گل]

نگین

دوباره سلام به جناب رحمانی.من نگفتم که مسائل روبیان نکنیم اما میگم ساحت شعر ساحت مقدسیه ونبایدبه یه سری از مسائل آلودش کنیم.جاهای دیگه ایی هستند که بخوان بدون سانسور مسائل روبیان کنن.خوشحال میشم یه سری هم به شعرای من بزنیدونظربدید...کامرواباشید