شبیه هرکسی که فکرش را بکنی می شوم....

تقدیم به رضابهادر و همسر مهربانش...

 

دارم پوست می اندازم

در تمام ایستگاه هایی که نیستی

شبیه هرکسی که فکرش را بکنی

می شوم

آخرین قطار که بیاید

آخرین پوستم را انداخته ام

روی برف هایی که از شانه هایم می ریزد

شال...

شال...

شال...

گردنت پوشیده بماند

زمستان می شوم

وقتی از آخرین قطار

پیاده می شوی

 

شرجی شانه هایت را بپوشان

زمستان شده ام

برف...

پاییز 1390 اندیمشک

/ 34 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

خوب بود اما نا مفهوم بود برا من

نگین

با سلام وعرض ادب با احترام دعوتید برای خوانش ونقد شعر[گل]

امیر یزدانی

.با درودی بیکران فرا رسیدن نوروز اهورایی و آغاز زندگی سبز زمین پیشاپیش تهنیت باد ب امید قلبی مالامال از عشق روحی مملو از مهر و تنی سرشار از سلامتی در پناه یگانه ی هستی هستی تان بر قرار شاد باشید به مهر.

خوب بود

بانو

هرچند شبیه چشم تو دلگیرم پاییز تکیده از درختی پیرم حس میکنم از بهار سهمی دارم هر لحظه که دستان تو را میگیرم! (محسن زارعی)

پروینی

با سلام به شما دوست ارجمندم وبلاگ بسیار زیبا و جذابی داری استفاده کردم با اجازه شما را لینک میکنم بدرود.