غزلی برای آنکه نخاست باشد...

می روی، پشت غزل هایم نمایان می شود

شانه هایم، شانه هایم باز ویران می شود

من فرو می ریزم و چشم تماشا می رسد

تشت رسوایی است یا دریا پریشان می شود؟

ماه من!نقره بدن! قرمز لباس دیر یاب

ساقه های رز  به دیدارت شتابان می شود

کوچه کوچه جمع کردم اشک هایم را  ببین...

کوچه کوچه اشکهایم را،خیابان می شود

خواستم از چشمهایت...خواستم... افتاده ام

دیگر از من چشم پوشی کن ، به قرآن می شود

/ 29 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان حقیقی

سال نو خوبی داشته باشی رفیق [گل][گل][گل][گل][گل][ماچ]

امیر یزدانی

با سلام و درودی بیکران پیشاپیش فرا رسیدن بهار طبیعت و سال نوی اهورایی را خدمت شما دوست نازنینم صمیمانه تبریک عرض میکنم و امیدوارم سال پیش رو سالی سرشار از سلامتی و شادکامی و رسیدن به آرزوی هایی که در انتظارش هستید برای شما و خانواده محترم به ارمغان بیاره و روزگار بهاری و جان و تن در پناه یگانه هستی باشه شاد باشید به مهر [گل][گل][گل][گل][گل]

ایستگاه پاره روایت

امسال هم در روایت تو تحویل شد... آن پایین چند پله قبل از آمدنم مرده بودی و دستانت آب را اشاره می دادند... پیروز باشی[گل]

امیر یزدانی

با سلام و درودی بی کران دوست نازنینم با موج به روزم و منتظر حضور گرم و نقدو نظرات ارزشمند شما شاد باشید به مهر

غزل.ز

چرا بهار با همه ی لطافتش انقد آدمو از سرودن دور میکنه؟؟؟ لااقل در مورد من این قضیه صادقه

محسن طاهري

سلام بعد از مدتي دوباره بهت سر زدم شعرت عالي بود من هم يه شعر جديد گفتم خوشحال ميشم بخوني باز هم ممنون

غزل.ز

سلام گفتم شاید شعر تازه ای ...... اما انگار باید همچنان منتظر بود ایام به کام[گل]

بهمن صباغ‌زاده

با درود غزل‌هاتونو خوندم. حیفم اومد بدون نوشتن از وبلاگتون خارج بشم. لدت بردم. این غزلتون رو بیشتر خوشم اومد. موفق باشین روز به روز و شعر به شعر.